زين العابدين شيروانى
541
بستان السياحه ( فارسي )
نزول يافت و عالم مىباشم به ظاهر و باطن و تاويل و تفسير حقايق قرآن را و دعا كرده است رسول خدا از براى من در فهم حقايق او و رعايت و حفظ كردن او و هركسى كه موصوف به اين اوصاف مىباشد اسناد علم تفسير به او ظاهر و هويداست و چكونه چنين نباشد و حال آنكه حضرت فرموده است كه عالمترين مردم بكتاب خدا من و اهل بيت من مىباشيم و امّا علم فقه پس جميع راجع مىشوند به آن حضرت امّا فرقه حنفيّه ايشان از تلامذهء ابا يوسف و محمّد ازفر مىباشند و ايشان اخذ كردهاند علم را از ابى حنيفه و او بزعم ايشان از تلامذهء حضرت امام جعفر الصّادق ( ع ) است و او تلميذ امام محمّد باقر و منتهى مىشود به حضرت امير المؤمنين ( ع ) و امّا فرقهء شافعيّه پس رجوع مىكنند بمحمّد بن ادريس شافعى و او تلميذ محمّد بن الحسن و مالك است پس رجوع مىشود فقرا و بايند و نفير و از آن دو نفر راجع مىشود بابى حنيفه پس رجوع شده به حضرت امير ( ع ) امّا طايفهء حنابله پس رجوع مىنمايند باحمد بن حنبل و او رجوع مىكند به شافعى و او بابى حنيفه پس رجوع شده به حضرت امير ( ع ) امّا طايفهء مالكى ايشان منسوبند به مالك بن انس و او تلميذ امام جعفر صادق ( ع ) بوده و بروايتى تلميذ ربيعه و او از تلامذه عكرمه و او از تلامذه عبد اللّه بن عبّاس و او تلميذ حضرت امير ( ع ) است امّا فرقه شيعه پس انتساب ايشان بسوى آن حضرت در علوم مشهور و معلوم است خصوصا در علم كلام و حديث و فقه و اصول چه اين علم را اخذ كردهاند از اولاد او و امّا علم طريقت پس منسوب بودن صاحبان آن علم از صوفيّه اهل اللّه بسوى آن حضرت ظاهر و شايع است و مكرّر در اين كتاب در اكثر فصل و باب مذكور شده و بعد از اين هم مذكور مىشود و امّا علم فتوّت پس اين مشهور و در تواريخ عامّه و خاصّه مسطور است كه جبرئيل نازل شد روز احد و يا بدر و مىكفت لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار امّا علم قصص و تواريخ پس اين از براى اوست خاصّه چه آن حضرت خبر مىداد از ماضى و مستقبل و حال و عالم احوال غيب بود و در اين باب احوال و اقوال آن حضرت مشهور است و امّا علم كلام پس از آن حضرت ظاهر شده است و از خطب آن استفسار كردهاند و منسوبست بعد از آن حضرت به ولدش محمّد بن حنفيه و تلامذهء او چنان كه ذكر كرده است محمّد شهرستانى در كتاب ملل و نحل و غير او از علماء و اهل اين علم چهار فرقهاند شيعه و معتزله و اشاعره و خوارج امّا شيعه پس انتساب ايشان بسوى آن حضرت معلومست چه ايشان اخذ نكردهاند اصول عقايد خودشان را مكر از آن حضرت و از اولاد او و از خطب و حكم او و در هر باب ايشان را از او و اولاد او روايتى است معنعن و مذكور است در كتب ايشان و امّا معتزله ايشان منسوبند بواصل بن عطاء و اوست تلميذ ابن هاشم عبد اللّه بن محمّد بن حنفيّه و او شاكرد پدرش بود و امّا اشاعره و ايشان تلامذهء ابو الحسن علىّ بن ابى بشر الاشعرى مىباشند و او تلميذ ابو على جبائى و او از مشايخ معتزله است پس رجوع شد امر به آن حضرت ( ع ) و امّا خوارج پس ايشان باشد بعد و انحراف ايشان از متابعت كردن آن حضرت بسبب شبهه بود كه عارض ايشان شده بود در روز تحكيم ابو موسى اشعرى و عمرو بن العاص و الا از آن جناب اخذ كرده بودند اصول اديانشان را و خروج ايشان بر او بعد از آنكه بودند از اصحاب و اتباع او امريست ظاهر و امّا علوم حكميّه پس منسوبست به او و صادر است ازو چنانچه جناب مقدّس نبوى ( ص ) فرموده كه قسمت كرده شده است حكمت برده جزو پس عطا كرده شده است بر جناب على ( ع ) نه جزو و بر كلّ ناس يك جزو و نيز فرموده است كه من خانه حكمتم و على ( ع ) در است از براى آن پس كسى كه اراده كند نظر نمايد بسوى آدم ( ع ) در علمش و به نوح ( ع ) در فهمش و به يحيى ( ع ) در زهدش و بموسى ( ع ) بن عمران در قوّتش و بلقمان در حكمتش پس نظر كند بسوى على ( ع ) و كمالات آن حضرت به مرتبهء رسيده است كه قومى به الوهيّت آن حضرت قايل شدهاند و با وجود اين كمالات جمعى را به آن حضرت مقدّم داشتهاند كه از جملهء خلفاء بودند و از نسب و حسب عارى بودند دريغا ايشان كامل در دست جاهل كرفتار و پيش دونان خوار و بىاعتبار است شعر پرى نهفته رخ و ديو در كرشمه و ناز * بسوخت عقل ز حيرت كه اين چه بوالعجبى است مفسّرين در آيهء يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ اختلاف نمودهاند جمعى برآنند كه اولوالأمر قرآنست و بعضى بر اينند كه اولوالأمر خليفهء زمانست و خليفه پادشاه ايران و تورانست عارفى كويد كه اولوالأمر آفتاب كردانست نه آفتابه كردان و قاسم دوزخ و رضوانست نه حاكم قم و كاشان است اولوالأمر از دو كون آزاد است نه آنكه دل بملك مصر و شام داده است اولوالأمر